یک سرمایه­ گذار در یک استارتاپ به دنبال چه می­گردد؟


خیلی وقت‌ها از من می‌پرسند که چطور بوی معامله خوب را حس می‌کنم و از جزئیات ذهنی سرمایه­گذاران ریسک­پذیر در زمان انتخاب سرمایه­گذار برای یک استارتاپ آگاهی دارم. از وقتی 20 سالم بود به عنوان یک سرمایه­گذار ریسک­پذیر کار کرده‌ام. شرکت‌های متعددی را عمومی کردم و معمولاً پول خودم را قبل از اینکه این شرکت‌ها عمومی شوند برایشان سرمایه گذاری نمودم. وقتی شاهد آغاز و شکست شرکت‌های بسیاری باشی، شروع کار و موفقیت بعضی دیگر را ببینی، کم کم متوجه تشابهاتی در معاملات موفق و تشابهاتی در معاملات ناموفق خواهی شد.

در این مرحله من می‌توانم با بررسی هر کسب وکاری ایده‌ای بدست آورم، احساسی که آن کسب وکار خاص تمام چیزهای لازم را در مقدار قابل قبول داراست (البته تضمینی وجود ندارد).

بازیگران

معمولاً همه چیز از مدیریت شرکت توسط خود کارآفرینان واقعی شروع می‌شود. گفته می‌شود که یک کارآفرین خوب می‌تواند ایده نه چندان خوب را بگیرد و آنرا به کار بیاندازد و یک کارآفرین بد می‌تواند ایده خوب را دریافت و نابودش کند. اما طور دیگری هم می‌توان به قضیه نگاه کرد …

کارآفرینان عالی خیلی زود متوجه ایده ضعیف می‌شوند و آنرا تغییر می‌دهند. تنها یک ابله حاضر است سرش را دائماً به دیوار بکوبد و انتظار نتایج متفاوت داشته باشد. طبق گفته آلبرت انیشتین این تعریف جنون است، چنین نیست؟ کارآفرینی که به نتایجش توجهی ندارد و می‌گوید: هی این که نتیجه نمی‌دهد، بهتر است روشم را عوض کنم، چنین آدمی به هیچ وجه یک کارآفرین واقعی نیست. فقط مانند زنبور عسل کارگر کم­کاری است که باید برای کس دیگری کار کند، نه کسی که خودش صاحب کسب وکار است.

مهارت‌ها

نکته دیگری که می‌خواهم بدانم این است که آیا تیم مدیریت مهارت‌های لازم برای دست یافتن به رویای اصلی‌اش را دارد؟ خیلی وقت‌ها می‌بینم که افراد ایده‌های فوق العاده­ای دارند اما روشی برای اجرای این ایده‌ها ندارند زیرا مهارت‌های کافی را در خود پرورش نداده‌اند. پس باید برای بدست آوردن آنها تلاش کنند و یا به صورت اکتسابی از دیگران یاد بگیرند یا اینکه کس دیگری را وارد شرکت کنند که مهارت کافی دارد.

صنعت

من با اندازه واقعی صنعت شروع می‌کنم. مانند بهداشت سلامت که بازارش ارزشی برابر با 500 میلیارد دلار دارد. حالا از خودم می‌پرسم: در چنین صنعتی چه مقدار پول می‌تواند موفق‌ترین عامل فعال باشد؟ به عبارت دیگر اگر وارد کسب وکاری می‌شوید که ارزشش کمتر از تخمین و حدسیات ابتدایی است و برای مثال شخص اول آن هر سال 7 میلیون دلار درآمد دارد، به نظر من چنین کسب وکاری زیاد پول ساز و پرمنفعت نخواهد بود. تقریباً می‌توان گفت که این مقدار پول زیادی نیست.

بالعکس اگر تجارت­خانه­ای مانند Wall Street مدنظرتان باشد، فعالان بزرگ آن چقدر درآمد دارند؟ افراد سرشناسش سالانه 10-12 میلیارد دلار و افراد متوسط هم سالانه 10-15 میلیون دلار درآمد دارند. این جاست که باید پایه و اساس کار را بنا کرد و به دنبال سودهای هنگفت بود.

سپس رقبا را بررسی خواهم کرد. مجدداً آنهایی که بزرگترین بازیگران در عرصه هستند و اگر پول زیادی درنمی­آورند، تمایلی برای ورود به کسب وکارشان ندارم.

 

جریان نقدینگی

مورد دیگری که به آن توجه می‌کنم جریان نقدینگی است، عاملی مهم برای هر نوع کسب وکار، اما در استارتاپ­ها و شرکت‌های در حال رشد اهمیت دوچندانی دارد. من شرکت را تشریح می‌کنم و بر اساس اجزای تشکیل دهنده‌اش به جزئیات نقش هر کدام در پیش برد کسب و کار پی می‌برم.

اگر شرکت قبل از اینکه مشتریان پولی برایش پرداخت کنند مجبور به پرداخت هزینه‌های تأمین کنندگان شود، باید گفت که جریان نقدینگی منفی دارند. اگر پول کافی در بانک داشته باشند که این کمبودها را جبران کند، بازهم جریان منفی است و این جریان منفی رشد را محدود می‌کند. هر چه سریعتر شرکتشان را توسعه دهند، پول کمتری در بانک خواهند داشت.

از سوی دیگر اگر بتوانید پرداخت هزینه تأمین کنندگان را به 60 روز بعد محول کنید و در این زمان مشتریان به شما پول بدهند، هر چه سریعتر رشد کنید پول بیشتری در بانک خواهید داشت. حالا جریان نقدینگی مثبتی دارید و من عاشق این شرایط هستم

 

آینده

و در نهایت به سمت آینده شرکت گام برمی دارم. در واقع ذهنم را برنامه­ریزی می‌کنم، روند رشد شرکت را تصور می‌کنم، نوع چالش‌ها و موانعی که با آن روبرو می‌شود، نوع شرکت‌هایی که باید با آنها هماهنگ شود، همه و همه را درنظر می‌گیرم. می‌خواهم تصور کنم که این شرکت سه سال دیگر قرار است عملکردی روان، موفق و سودآور داشته باشد. اگر نتوانم تصویر مشخصی در ذهنم از موفقیت و پیشرفت این شرکت بسازم، ترجیح می‌دهم که از آن دور شوم.

از سوی دیگر اگر بتوانم بر اساس تجربیاتم، بر اساس معاملاتی که دیده‌ام، بر اساس شکست‌ها و موفقیت‌ها خودم را متقاعد کنم که در آینده قرار است پول زیادی با سرمایه گذاری در این شرکت بدست آورم، می‌توانم بگویم که این معامله فرصت بسیار خوبی است.

بدون شک به تلاش زیادی نیاز است، باید اعداد و ارقام را بررسی کرد، با شرکت‌ها ملاقات کرد و همه چیز را محک زد، به همه چیز از A تا Z نمره دارد تا در نهایت بتوان زرگون را از جواهر تشخیص داد.

 

محسوس و نامحسوس

در زمینه سرمایه ریسک­پذیر، گاهی بهترین معاملات آنهایی هستند که در ابتدا ارزش خاصی را نمی‌توانید برایشان درنظر بگیرید. بیوفناوری یکی از صنایعی است که در 3 تا 5 سال اول یا حتی 7 سال اول، هیچ سودی وجود ندارد و سهام شرکت بر اساس اندازه بازار و توانایی شرکت برای گذراندن آزمون‌های FDA و دریافت مجوز مبادله خواهد شد. در ادامه آن‌ها می‌توانند بازار را بگیرند یا به یکی از مراکز داروسازی بزرگ فروخته شوند. بنابراین در بیوفناوری می‌توانید شرکتی داشته باشد که ارزشش 5 میلیون دلار است اما 300 میلیون دلار برآورد شده و هرگز چیزی نفروخته است. در اینجا ارزیابی، بر اساس بزرگنمایی یا انتظار تأیید FDA در آینده است.

اما دام‌های بزرگی هم وجود دارد، مانند شرکت داروسازی Tetraphase که یک شرکت عمومی شده است. آنتی­بیوتیک جدید آن‌ها اخیراً در آزمایشات FDA مردود اعلام شده است. سه شنبه گذشته هر سهام این شرکت ارزشی برابر با 44.78 دلار داشت. چهار ساعت بعد پس از انتشار اخبار، ارزش هر سهام به 9.53 دلار رسید یعنی حدوداً 78.72% کاهش یافت. همانطور که قبلاً هم گفتم هیچ تضمینی وجود ندارد.

مثال‌های دیگر مربوط به حوزه تکنولوژی پیشرفته است که در آن یک پروژه تحقیقاتی سعی می‌کند راهی را برای تأمین انرژی از یک منبع جدید پیدا کند. مانند فناوری موج که به معنی استفاده از قدرت امواج برای تولید برق و تصفیه آب است. در صورتی که بتوان این فناوری را اجرا کرد بازارهای زیادی برای آن وجود دارند. اما در حالیکه چنین فناوری‌های در حال استفاده هستند هیچ پولی درنمی آورند. Wall Street و سرمایه ریسکی در واقع بر اساس انتظاراتی که یک روز قرار است بازار را بگیرند، به آنها مقداری از ارزش آینده را تزریق خواهند کرد.

بالعکس وقتی با کسب وکارهای ساده‌تر در حال مبادله هستید، جایی که چیزی را با قیمت X خریده و به قیمت Y می‌فروشید، می‌توانید رشد و توسعه سه سال بعد را ترسیم کنید. آن‌ها هرگز حجم زیادی از بازار را نخواهند گرفت، توانایی سهامشان از 5 تا 500 دلار است. به این نوع کسب وکارها محسوس می گویند. در بیوفناوری و فناوری پیشرفته یا انرژی‌های جایگزین یا معدن­کاوی به عنوان غیرمحسوس تعریف و ارزش گذاری خواهید شد.

FavoriteLoading افزودن به لیست علاقه مندی
0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+